احساس اولین حرکات نی نی
شب نیمه ی شعبان هر سال تو شهر ما هم دزفول مثل بقیه ی شهرها ولادت آقا امام زمان رو جشن میگیرن.
ما هم هر سال برای سلامتی و فرج آقا یه مقدار شیرینی و شکلات بین مردم پخش میکنیم. ![]()
امسال یه خورده که چه عرض کنم خیلی با سالهای دیگه فرق داشت...چرا؟؟!!
خوب معلومه جیگر مامانی چون تو رو داشتیم و اینبار سه تایی میرفتیم تا تو شادی مردم شریک بشیم عزیز ماماااان
بابایی کلی شیرینی خرید و برای سلامتی و فرج آقا برد مسجد یه بسته هم برای خودمون خرید آورد خونه منم یه مقدار شکلات رو بسته بندی کردم ![]()
![]()
قرار بود بدیم به بچه های سر کوچه تا پخششون کنن همین کار رو هم کردیم اما شیرینیها رو بابایی آورد و گفت این برای سلامتی نی نیمون ایشالا کام مردم شیرین بشه و امام زمان هم یه نظر به بچمون بندازه
منم خوشحال و خندان آماده شدم از اونجایی که تو این شب خیابونها خیلی شلوغ میشه و درآوردن ماشین دردسر داره پریدم پشت موتور بابایی و رفتیم زیارت آقا زرین کلاه 
میگن ایشون یکی از منتظران آقاست که با کلاه خود و سپر و شمشیرش اونجا دفنه و بارها به دلایلی مقبرشو شکافتن دیدن هنوز سالمه و دوباره بستنش و یه گنبد براش زدن .وای که چقدر شلوغ بود شیرینیها رو دادیم و منم یه شمع روشن کردم ...
اون شب برام حال و هواش خیلی لذت بخش بودو غیر قابل وصف ... صبح اون روز احساس کردم شیکمم میپیچه هر چی این دست اون دست میشدم وانمیستاد کم کم مثل ضربان نبض شد
و بلــــــــــــه اونوقت بود که من بی تجربه متوجه شدم که نی نی جون گرفته و داره تکون میخوره
و برای خودش جشن تولد گرفته و ورجه وورجه میکنه![]()
الهی فدات بشم مامانی نمیدونی چه حسی داشتم
چشمام پر از اشک شده بود
و شروع کردم باهات حرف زدن دستمو ذاشتم روی شکمم جایی که نی نی تکون میخورد حرارت دستم پوست تنمو داغ کرده بود آروم شدی و ساکت .وقتی دستمو برداشتم چند دقیقه بعد بازم شروع کردی تکون خوردن
با خودم میگفتم ای بلای مامان
نیگا چه خودشو لوس میکنه از حالا میخواد همه توجهم به اون باشه
روزهای بعد تکونهات بیشتر و واضحتر شده بود با صداهای آشنایی که میشنیدی تکون میخوردی .
خاله مرضیه اینا اومده بودن خونمون شروع کرد باهات حرف زدن
دو روزی بود احساست نمیکردم میگفتن خوابیدی تا صدای خاله رو شنیدی همچین تکون خوردی گفتم الانه بزنی بیرون و بپری بغل خاله و ماچ آبدارش کنی و صورتشو حسابی تف تفی کنی ![]()
![]()
قرررربوون اون ماچهای آبدارت
لحظه شماری میکنم برای اون روز که لباتو بخورم عزیز مامان ![]()
خاله کلی ذوق کرد . حالا هم تا صدای بابایی رو میشنوی فوری خودتو لوس میکنی و تا بابا بغلت نکنه آروم نمیشی دردونه ی مامان و بابا ![]()
الانم انگاری فهمیدی دارم درموردت مینویسم همش داری بالا پایین میپری
نفــــــــــــــس![]()
وای خدایا نمیدونم بگم چقدر این احساس برام شیرینه شکرت خدایا شکرت
امیدوارم در پناه خدا سالم و سلامت باشی هدیه ی آسمونیه مـــــــــــا





احساس اولین حرکات نی نی
